سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
سیاوش پوراُرمَزد


به خداوند مستضعفین


سلام بر همه دوستان محترمی که چندی خواننده این تار نما بودند.بنا به دلایل فراوان از حضور شما مرخص شده و برای همگی  سرافرازی و موفقیت در همه امور مادی و معنوی را از درگاه یزدان پاک آرزومندم.


 گلایه ویژه از تیم ضعیف دبیران که هماره تک بعدی بودن ایشان بر من آشکار بود و نیز تشکر ویژه از جناب آقای امیر منصور معزی.


 


نویسنده :پورارمزد


 





طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ جمعه 8/2/91 توسط مجید(سیاوش) پورارمزد

به نام خدای بخشنده بخشایشگر


 


یادمان باشد حرفهایی که میخواهیم بر قلم برانیم ،هماره نباید،همه پسند باشد.


 


نویسنده :پورارمزد





طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6/2/91 توسط مجید(سیاوش) پورارمزد

به نام خدای تمام نامردمانی که از ازل تا ابد دلی را میرنجانند و بر کرده خود دلشادند


عروج دخت نبی مکرم اسلام بر همگان تسلیت باد.


امروز همه در دل اندوهی دارند و حزنی دل انگیز که بی شک،حزنشان بر اثر تنفر از ظلمی است که ظالمی روا داشته و اینک نیز ظالمان روا میدارند.چقدر درناک است که انسانی شاهد ظلمی باشد و اما دستانش بسته ،چرا که مصلحتی بزرگتر وعظیم تر از برخورد با ظالم وجود داشته باشد؛چقدر دردناک است،آن لحظه ای که یا دستانت توان ندارند،یا دستی نداری ، ودلخراشتر از همه آنکه دستی برای درهم کوبیدن ظلم وظالم داشته باشی و بنا به هزاران دلیل نتوانی! آنگاه نابود میشوی،از درون میپوسی ،ذره ذره آب میشوی،پوست بدنت بر استخوانت میچسبد و احساس خفقان در وجود سرار غوغا میکند و میسوزی ومیپوسی.


امرزو همه یا از صدا،یا از سیما و یا در کوچه و گذر ،از غمی بر گرده اسلام ،که سالهای سال بر دوش این دین سراسر مظلومیت است ،آگاه شدیم.هر کسی از ظلمی که بر آل الله شده است روایتی نقل میکند و اما آنچه ما بر آن اطمینان داشته و داریم مظلوم بودن این آنان است،هیچ کس در تاریخ ظلمی که بر دختر نبی خدا روا کرده اند را نمیتواند کتمان کند،هیچ کس ستمی که بر پیامبر اسلام که پیام آور رحمت و مهربانی خداوند بود را،نمیتواند تکذیب کند.امروز که بعض مسایل را تکذیب کنندگان از بیخ وبن غلط میدانند،خود بر ستم آبا و اجدادشان در روزگار آغازین اسلام،بر تازه اسلام آورندگان، اذعان دارند و معترفند بر کژ رفتاری های قومی و قبیله ای ایشان. اما در برابر بسیاری از مسائل بعد از پیامبر همه جبهه ها خودی و غیر خودی شده اند،در کنار یارانشان با باورهای متفاوت از رویدادهایی که اتفاق افتاد.امروز نیز اسلام پس از قرنها به جماعتی متفرق در دنیای اسلام تبدیل شده است که روایتهای آن روزها را نسل به نسل نقل کرده و این روایتها در واقع به دشمنی هایی با عمق وریشه و قوی تبدیل شده است.نمیدانم آیا هرگز به این موضوع اندیشیده اید که ،چرا این اتفاقات رخ داد؟ آیا این اتفاقات به سود عده ای بود و بر ضرر جماعتی دیگر؟واقعیت را کدام گروه پشتیبان بود؟ و هزاران پرسش دیگر ... امروز ما قرنها از آن روزهایی که بر سر منابر همه فرقه های اسلامی نقل میشود دور شده ایم و همه استنادمان به روایتهایی است که بر ما نقل شده است،روزگاری به این نتیجه رسیدیم که میان امت اسلامی باید وحدت وجود داشته باشد،ولی رفتارمان متفاوت از آنی بود که گفته بودیم.شاید همین حالا بنده نیز مورد شماتت قرار گیرم! چرا که عوام پسند صحبت نمیکنم.اما نیک میدانم این اختلافات آبشخور عده ای مفلس منافق مآب است که دین را فقط وسیله ای جهت دنیایشان قرار داده اند و از راه دین نان میخورند.امروز نیک میدانم در مکانی افرادی اشک ملت را درآوردند و چند ماه است که ایشان اشک بنده ای از بندگان خدا را بی سبب و بنا به سنت حق خوری جاری ساخته اند،جماعتی که داعیه دین دارند و درد و غیرت و تعصب ائمه!!! اما حق و حقوق او را نادیده گرفته و علی رغم همه پیغام ها و مراجعات،حقوق او را ارزشی ننهاده واین رفتارها  بر عکس زبان منبریشان است  ... مطلب را بدلیل گلایه عرض نکردم،بلکه جماعتی را دیده ام که دم از دین زدنشان فقط بدلیل منفعتی است که از این باب نصیب شان میشود وبس. فراوانند در سطح گسترده همه ادیان.همه چیز را برای خود میخواهیم و بر دیگران حرام میدانیم،این خصلت ما انسانها است،مثالهای این دستی همین امروزهم در جمعه دست به نقد وحاضر!!! همه مرتبطین پرونده فساد بانکی بزرگ ..... جناب آقایی که در بیت رهبری دستش رو شد و سالها در زندان بسر میبرد و البته هیچ کس از سرنوشتش آگاه نیست(در سطح  عمومی جامعه) و هزاران هزار مثال دیگر این دستی . روزی اینان نیز از دین دم میزدند،اما از کدام دین؟اسلام ناب محمدی یا اسلامی که بر ایشان ثروت و سرمایه جاری میساخت؟ اسلامی که در لوای آن تن پرورده اند یا اسلامی که علی بزرگوار مبلغ آن بود و همه هستی خود را به پای آن ریخت؟اسلامی که کربلائیان از آن سخن راندند و سرودند آن سروش زیبای آسمانی را برای اهل زمین و رفتند.....


 


ادامه دارد


نویسنده : پورارمزد





طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6/2/91 توسط مجید(سیاوش) پورارمزد

به نام خدای نیکی ها و خوبی ها


لعنت خدا بر بدی ها و تابعان بدی ؛لعنت و نفرین باد بر منافقانی که بر طریق خطا گام مینهند اما آنقدر خوب دروغ رفتار میکنند،که خود نیز بدون در نظر گرفتن ذات خط و خش دارشان،باور کرده اند که خوبند و نیکو سرشت!!! همان سان که شمر پلید ِملعون ،واقعا بر این باور بود که فردی است که دست حضرت حق از آستین او بیرون آمده و سر یک فرد مرتد و خارج شده از دین نبویرا از تن جدا کرده است!!! (نعوذ بالله) . لعنت خدا بر آن پلیدِ ملعونِ انسانیت!!! چقدر این دست انسانها که گرگند و در پوستین آدمی نیکو سرشت در اطرافمان زیادند!!! و چشمی باید تا اینان را دید!!! خدایا همه این پلیدان دیو سیرت را از ما دور کن!!! هرگز ما را با اینان،که هماره خود را موجه نشان میدهند،مواجه نکن!!! بگذار تا ما به چهره اینان هرگز،حتی نگاه نکنیم!!! چقدر زشتند وقتی به درونشان آگاه میشوی!!!


خدایاتو چقدر کریمی و خطا بخش و پوزش پذیر!!! خدایا تو که هستی؟!! هیچگاه نه تو را میتوانیم ذره ای دریابیم و نه مقلد باشیم!!! خدایا تو سرچشمه همه پاکی ها و سپیدیهایی و ... اما هرگز تاریکی را نرانده ای از درگاه کریمانه ات!!! اما نیک بنگر  ما طاقت ذره ای سیاهی و پلیدی را نداریم!!! به اعماق تفکراتم غور میکنم و هیچ نمی یابم از این همه تحملی که تو داری، و کرمت را بی منتها میابم!!! خدایا ذرات وجودم به وجدی حزن انگیز در آمده اند و پای کوبان به وجودت مباهات دارند،که تو خدای آنهایی !!! ای آنکه کسی تو را نیافرید و همه را خلق کردی،در یاب !!! دریاب!!! ما را دریاب!!! در این زمین و زمانه پست!!!کسانی را دیدم که خود را بر طریق تو میبینند،اما چنگالهای تیز حیوانیشان را نمیبینند!!! چنگالهایی که در پوست و گوشت دیگران فرو بردهاند ومیدرند!!! با چشمان خود دیدم که کسی بر درگاه تو اظهار خضوع و خشوع میکند،اشک میریزد ،میگرید و میگریاند،اما هرگز نمیبیند که با پستی مثال زدنی برای وحشی ترین حیوان پست  که هیچ نمیداند،بدترو  وحشیانه تر میدرد،با زبانش،با کردارش،با چشمانش و با دستانش و....... به چشم سر دیدم حیواناتِ آدم نمایی که چقدر زیبایند و نیکو صورت، اما چقدر پلید و پلشت و زشتند!!! با سیرتی دیو سرشت!!! به چشمان خود حقیرانی را دیدم که سر تا پا عیب وایرادند و کجی،سراسر خود را به سکوت عادت داده اند و، زیر سکوت مرموزشان فقط افکار پست پرورش میدهند وهیهات که محتاج ترحمند و خود را در مقام رحم و ترحم میبینند!!! خدایا حقیرانی را دیده ام که در لوای سکوت سودای بزرگی در سر میپرورند و در درون سودای فضل و کباده ادب میکشند و ای دریغ  در عرصه آزمایش،آنگاه از هر حقیری بر نفس کج فهم خود،بی تسلط تر!!!و نه امیر که اسیر نفس سوداگرشانند!!! راحت دل میشکنند و حرمتها را زیر پا له میکنند و وا اَسفا که از دیگران نیز طلب احترام دارند!!! توجیه میکنند و دلیل و برهان میآورند که به ایشان بی حرمتی شده است!!! حالم از گفتن این مسائل نیز دگرگون میشود.................


خدایا از هر دستی و دسته ای دیده ام!!! چرا که زیاد دیده ام و دریغ ودرد که ای کاش کور بودم و نمیدیدم!!! خدایا حاضرم چشم سر را بدهم تا نبینم این نامردان و نامردمان را!!! ای ربِ به رگ گردن نزدیک تر!!! مرا برهان از این داستان زندگی!!! دیگر احساس بدی به دنیایت دارم !!! تا کی و کجا میخواهی امتحان کنی؟!!! ای خدای بزرگم نومید و نا امید نیستم!!! لیک دیگر دنیایت را بر طریق خطا میبینم !!! تاب از کف داده ام،آن هنگام که پوچ صفتان را در رکابت دیدم،آن هنگام که خیالات و اوهامشان بر من اشکار شد!!! آن دمی که آنها را در کلامشان صادق ندیدم، انها را فقط بر طریق تو میبینم و البته با تو نمیبینم!!! فقط تظاهر،گاهی با آگاهی و گاهی با نادانی!!! لعنت تو بر آگاهان ،که منافقند و ............ آنها در کنار تواند ،اما فقط در سجاده هاشان !!! سر بر مشتی خاک دارند و در درگاه تو اظهار خشوع میکنند،اما چند قدم آنطرف تر،نه همانجا!!! چند لحظه بعد،نه همان دم!!! که بر درگاهت سراز به اصطلاح ترس به زیر انداخته اند، ابروانِ در هم رفته اشان را میبینم که برای بنده ای از بندگانت، آن ابروانی که تو آفریده ای در هم رفته !!! هنوز آب وضویی که برای تو گرفته اند ،خشک نشده!!!که با راه رفتنشان لرزه بر اندام بنده ای از بندگانت میاندازند!!! دستهایی که تو آفریده ای را برای له کردن دیگران ............. خدایا !!! خدایا!!! ای خدای من!!! آتشی بر وجودم شعله ور شده است و، وای بر من که در ساحت مقدست اینگونه سرودی نالان و دردآور،سر میدهم!!!


خدای حسین!!! فریاد و فغان از سرشت بد سیرتانِ صورت نما!!!


 


 


نویسنده : پورارمزد





طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5/2/91 توسط مجید(سیاوش) پورارمزد

به نام خدای مستضعفان


در دل نیشتری پر درد،از کسانی  دارم که رخ در چهره ای زیبا دارند،لیک زیر چهره زیبایشان تحفه ای زشت میپرورند که در دیار آشنایی نمیگنجد!!! موجه مینمایند،اما از هر............ .


احساسی غریب دارم ،لیک در این زمین و زمانه بسیار آشناست،چرا که از ثمره های پلید همین زمانه است که همه ارزشها به ضد ارزش،حرمتها به بی حرمتی،ادب به بی ادبی.......... بدل شده اند!!! لابد ثمره تکنولوژی همین است!!! لعنت به این تکنولوژی و پیشرفت،بدون فرهنگ صحیح استفاده از آن، که میوه ناشایستش پسرفت در ادب و آداب قدیم و معمول سرزمینمان ایران است!!!بی حرمتی ،بی ادبی ،ناشکیبایی ،تحقیر دیگران،دست نیازمند را بریدن به عوض دستگیری ،فکر قوت خود بودن،خودخواهی،عدم تعهد در برابر دیگران و....هزاران صفت زشت اخلاقی دیگر بهترین تحفه های این روزهای جامعه مان است!!! آفرین براین روزگار که هر روز دریغ و درد و حسرتمان بلند است بر دیروز!!! ومتاسفانه انکارهمه این مسایل!!! بر این باورم که نتوانسته ایم از تکنولوژی و جامعه صنعتی به صورت صحیح استفاده کنیم،و این داستان چقدرزشت وناپسند است؛وصد البته متاسفم که تکنولوژی را هم نمیدانیم!!!تحصیلکرده این مملکت باید اهل دور اندیشی و دانایی باشد،در حالی که این جوان را در پتویی،با پری پر راز و رمز والدینش پرورده اند،با خون دل ،واو هیچ نمیداند............حال به او میگویند:برو و مستقل باش!!!او میرود که مستقل شود و وا مصیبتا بر حال جامعه ای که ایشان تازه در آن مشق مستقل بودن میکند!!!


امروز دانشگاه هایمان که باید مهد علم و ادب باشد(با هم تعارف نکنیم وآنگاه انکار واقعیات ).........والدین که هر روز و شب هزاران هزار بار به درگاه حضرت حق التماس و لابه میکنند که،فرزند دلبندشان گرفتار .............نشود!!!از طرفی اکثر دانشگاهامان متاسفانه بدلیل بی کیفیت شدنشان،به مدارسی بدل شده اند که فقط مشق شب نمیگویند!!! و ما افتخار میکنیم که همه جوانان مملکتمان دارای تحصیلات عالیه هستند و هفته ای یک ساعت کار میکنند!!!


در ایام قدیم مرسوم بود که کوچکترها به بزرگتر ها ادب کنند و امروز برعکس شده است،این بزرگترها هستند که باید به کوچکترها کرنش کرده و از ایشان خوف داشته باشند،که مبادا در اثر بی احترامی به ساحت نامیمون ایشان،کاری ناشایست و یا غیر معقول از ایشان سر بزند!!! و اینچنین کوچکتر ها بر بزرگان امیر باشند!!!!


دوستی ها ورفاقت ها بر پایه منفعت ها صورت میگیرد و وای از آن روزی که منافع فرد در خطر باشد!!!دیگر رفیق که سهل است، برادر نیز برادرش را نمی شناسد!!!منفعت و منافع چه کلمه زشتی شده است در زمانه امان!!!فقط در خود خواهی هامان خلاصه میشود و بس!!!واین جای تاسفی بس عظیم دارد


به کربلا مینگرم و این مطالب را در قاب و قالب دیگری میبینم؛در دیار خون منفعت چه کلمه پلید و پلشتی است!!!حسابگر چقدر خوار و ذلیل است!!! منافق مآبی راهی در آن دیار ندارد!!! تظاهر به خوب بودن و در درون زشت مایه بودن چقدر نا پسند است.!!! باید یکی باشی تا پذیرفته شودی!!!از درون و برون!!! صاف و صادق،همچون کف دست!!! درون و برون یکی !!!درون تاریک، و برون ر منور نشان دادن نداریم!!!


آی!!! ای برادری که به رسم ادب و وفا هرگز، دمی از برادر غفلت نکردی!!!ای برادری که وقتی امان نامه ات را آوردند،بر آورنده اش نهیب زدی و او را راندی!!!ای برادری که همه وجودت برادر بود!!!کجا منفعت طلبی را کشته بودی؟!!به مانیز بیاموز!!!ای کسانی که میتوانستید حق حیات داشته باشید،اما مرگ سرخ،با رنگ سرخ را بر خود واجب دانستید!!!و هرگز در این عزم راسخ خللی وارد نشد!!! ای همه والا مقامانی که در آن لحظات عظیم منافعتان رنگ باخته بود و با همه وجود حسینی شده وملکوتیان در عرش اعلا بر شما غبطه میخوردند و میخورند!!! بر زمین ما بنگرید و ببینید که چقدر کوچک شده ایم و از دریچه ای تنگ به همه دنیایمان که مزرعه آخرتمان است مینگریم،هماره شکوه و گلایه و غیبت و تهمت و ناروا و ناسزا و...........این است ثمره افکارمان در بیابان ظلمت و نکبت تاریکی ها.شما به ما درس ادب آموختید وما ........هیهات که چقدر از شما دوریم و فاصله بین افکار پوچ امروزی ما و افکار بلند و والای شما!!!


ای حسینیان!!!حسینیمان کنید.


 


نویسنده :پورارمزد





طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 30/1/91 توسط مجید(سیاوش) پورارمزد

به نام خدای حسین که در زمانه اش متهم بود و جرمش،نیک اندیشی نسبت به همه مسائل بود،به نام خدای یاوران این مظلوم گلو بریده،گلویی که به جرم حق گویی دریده شد!!!به نام خدای انسان های آنچنانی که در کربلا مقابل حسین صف آرایی کردند و خدای تعالی در جهنمشان جای داد،اما ابنیه آن انسانها در تاریخ فراوانند و امروز نیز نمایش شان در جامعه معاصرمان کم رنگ نیست وباز هم بنام دین!!!انسانهای منافق مآبی که بوی تعفنشان هر انسان آزاد اندیشی را مشمئز میکند و به جنون میکشاند!!!به نام خدایی که یزیدیان را درآتش خشمش جای داده و دریغ که درس عبرت نشده اند و امروز اصحاب یزید فراوانند!!! به نام خدای یزیدیانی که زیاده از حد امور آن دنیایی را هیچ انگاشته اند و مردم را نمیبینند و از آنرو واقعیت وجودی خود را به خیالشان تحریف کرده اند و تبدیل به داستانی زیبا ساخته اند و هوش از عقل و دیده جماعتی ربوده اند!!! داستانهایی که جملگی دروغند و از واقعیت فرسنگها فاصله دارند!!! خدای حسین به داد دل بینوایمان برس و حسینیمان کن قبل از آنکه در خواب غفلت جان بسپریم و به ابدیت جاوید بپیوندیم!!!حیسنیمان کن،ای عاشق و معشوق حسین!!!





 وادی جنون،خدای من به وادی جنونم میکشاند دردهای جامعه ای که عقلای آن فقط تکذیبش میکنند و تائید،همه بدی ها را تکذیب و همه بدی ها را تایید!!!عجب زمین و زمانه ای دارم!!! خدایا،ای که خالق خوبی هستی ما را از این همه تناقضهای بی بدیل بُرهان،بِرهان؛ واز دست اجانبمان برهان! خدایا رَه نجات میپوییم و نمی یابیم،تو را به حسین،حسین زمانمان را برسان تا برهاندمان از بدی ها!!! رَه صدق و صفا وصداقت میپوییم و نمی یابیم،صداقت بخرج میدهیم و رذالت میبینیم!!! دل میسوزانیم و آنگاه به جرم دلسوزی،میسوزانندمان!!!به فکر دیگران و امورشان هستیم و به این جرم بزرگ،آزارمان میدهند!!! تا بفهمیم زمانه امان سیاه شده است و سفیدش میبینیم!!! تاریک است ،اما چون نور ندیده ایم چشمانمان را بر نور میبندیم و در پیله ای که بر تن تنیده ایم،جا خوش میکنیم تا مبادا عاداتمان تغییر کند،مبادا نور چشمانمان را آزار دهد،از تاریکی هم با هزاران ادله در پیله سیاهمان،دفاع جانانه میکنیم!!! ای تنها پناه بیکسی هامان به داد دل دردمندمان برس قبل از آنی که آنی بر طریق خطا رَه پوییم. در درگاه بر سجاده هامان اظهار بندگی میکنیم و،در سجود و رکوعمان اظهار خشوع،اما ..................


خدایا قدرتی عطا کن تا بر کردار خود اشراف داشته باشیم و بدانیم چه بر زبان میآوریم،چه کاری را باید انجام دهیم و چه کاری را نباید انجام دهیم،در ظاهر دوست نباشیم و در باطن دشمن قسم خورده!!! خدایا به دادمان برس و در امتحانانت بر ما سخت مگیر و دیده هامان را بر پوچی دنیا باز کن تا ببینیم بی ارزش بودن زمین وزمان را !!!تا ببینیم که همه چیز و همه کس تویی!!!تا.......


 


 


نویسنده : پورارمزد 





طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15/1/91 توسط مجید(سیاوش) پورارمزد

به نام خدای دلتنگی ها،به نام خدایی که تهمت و ناسزا و ناروا را بر نمیتابد،به نام خدایی که از حقارت حقیران اظهار تنفر کرد،به نام خدای حقیرانی که اظهار فضل دارند،اما بی اندازه پوچند و هیچ!!!به نام خدایی که پناه بیکسان درهمه تاریخ بشر،به حق او بوده است!!!به نام خدای سیاوشی که متهم بود و بیگناه!!! به نام خدای همه بردباران در برابر بلا،به نام خدای صابران صبور،به نام خدای پرهیزکاران بی کلک،نه پرهیز کاران پر تزویرِ مقدس مآب،به نام خدایی که از تزویر و دروغ اظهار تنفر کرد،به نام خدایی که آزادی و آزادمردی و آزادمنشی را میپسندد و خلق حسنه میخواند،به نام خدایی که از نامردان برائت دارد و مردی را مروج است،به نام خدایی که مردانگی را در زور بازو نمیداند،چرا که حیوانات کوچک وبزرگ را آفرید تا با زور و بازویشان در خدمت برگزیده مخلوقاتش باشد.


دردی دردل دارم،وبرسینه ام نیشتری بس دردناکتر!!! نمیدانم چه بگویم از انسانهایی که هزار رنگ دارند و یکرنگ مینمایند!!!نمیدانم با چه روشی و با چه سخنی باید از آنها گفت تا دردها آرام شوند،مات و مبهوت مانده ام وهیچ راهی نمی یابم تا دردی از دردهایم کم کنم،دردمند شده ام!!!به ائمه هدی فکر میکنم که با چه دل بزرگی از این مسائل که بوی رذالت میدهند،میگذشتند!!! عجب دلی داشتند!!! نسبت به ایشان فحاشی میکردند، دهن کجی میکردند،کار شکنی میکردند،توهین ها روا میداشتند و......... این بزرگواران با سینه ای پر درد تحمل میکردند و دم بر نمیاوردند!!! خدایا سینه ام رنجور شده است و دیگر توان تحمل ندارد!!! دیگر توان اتهام های واهی ندارم،نمیتوانم ببینم که بر من محبت میکنند و متهمم !!!نمیتوانم ببینیم دروغ هاشان را در به اصطلاح صداقت استهزاء کننده شان!!! لعنت به این دنیای کثیف که تعبیر تویی که خالق منی،زیباترین و پسندیده ترین تعبیر است: "لهوٌ ولعب" دنیا را بازیچه میخوانی و ما همه چیزمان!!! خدایا بر ما این زمانه سخت میگیرد وسخت تر میگذرد،خدایا اگر تحملی که تو دادی نبود،بی شک نابود میشدیم،اما این تحمل در برابر بدی ها دیگر دارد رنگ میبازد،چرا که دیگر تحمل اتهام ها را نداریم،دیگر نمیتوانیم سیاوش باشیم!!!به دادمان برس ای فریاد رس!!!


آه ای خدا و رَب و رُب بی کسان،ببین این همه دلتنگی و تنهایی و خاطر مکدری که دردمند است و دردها بر سینه مالا مال اندوهش نشسته است!!! اهل گلایه و شکوه و شکایت نیستم،اما چه کنم که هر کس را ظرفیتی داده ای و توانی برای تحمل،خدایا دردهایم جملگی کثیف و پوچ و بی اهمیت و دنیایی شده اند،حقیران را در دنیای مادیت میبینم و تاب از کف میدهم!!! میبینم که در دنیایت بعضی ها فقط چنگ و دندان تیز میکنند،برای دریدن!!! عده ای فقط اهل حساب و کتابند و چرتکه به دست،هماره از زمین و زمان حساب میکشند!!!میبینم که همه چیزشان در تحقیر دیگران خلاصه میشود وبس!!! و هزاران صفات اخلاقی دیگر....خدایا حقارت حقیران آزارم میدهد و دردناک ترآنکه خود را بر حق میدانند و ادله بر پا میکنند!!! اسفناکتر از همه اینکه بر طریق تو گام بر میدارند، و چنین تظاهر میکنند،و یا باور دارند که تسلیم حضرتت هستند!!!


 


 


 


ادامه دارد......


 


 


نویسنده : پورارمزد





طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15/1/91 توسط مجید(سیاوش) پورارمزد

 به نام خدای شیطان، که از او سرپیچی کرد،خدایی که از عدالت سرشارش او را مهلت داد،تا به او بفهماند که سخت در اشتباه است و حضرت حق چیزی میداند که او نمیداند؛و به نام خدای مهربان ما انسانها که گاهی از جود و کرم و جوانمردیش احساس شرم تمام وجودم را یکسره غرق شرمساری میکند،او در برابر شیطان در مقام دفاع از من برآمد و من انسان ..............و به نام خدای حسین و اولاد و اصحابش که بشر را در برابر شیطان به عرش رساندند و به نام خدای دشمنان حسین که مایه خجلت و سرافکندگی تمام تاریخند در پیشگاه ملکوتیان .

 



 ما انسانها گاهی تمام ظواهر را مو به مو رعایت میکنیم و از آن دیو زشت و پلید که در وجود پروردیم ،یا غافلیم ،چون حس هامان را زدودیم،و مراجعه به فطرت پاک را خطا میبینیم،یا همه چیز را میدانیم و رفتار منافق مابانه داریم!!! نماز،روزه،روضه، زیارت،راز و نیاز و.....همه و همه را مو به مو به کمال در ظاهر امر به جا میآوریم و دریغ و درد و هزاران افسوس!!!،که همه فقط ظاهر زیبایی دارند و باطن این قسم و قبیل امور پوچِ پوچِ پوچ است،چرا که هیچ التزام عملی به همراه ندارد!!!در عمل آیا نماز که نماد حمد و سپاسگزاری به خالق است و عبودیت را میرساند و باید تواضعی داشته باشد،ما را به دریدن و دراندن همنوع و همسایه و همشهری و هموطن و...... امر میکند؟!!روزه که نماد صبرو پایداری است در برابر همه نوع سختی و زحمتی،آیا ما را به توحش و بی طاقتی و حتک حرمت همگان دستور میدهد؟!!!زیارت که نفسش برای ما شده واسطه قرار دادن زیارت شونده به جهت مشکل گشایی(که البته خود بحث مفصلی را میطلبد) ،آیا ما را به راندن رنجوری از درگاه خانه و کاشانه امان تشویق میکند؟!!! آیا به ما میآموزد که همه آدمها دشمنند و دروغگو و خائن!!! آیا........... ای کاش در برابر وجدانمان خجل میشدیم و هیهات که وصف حالمان از این مسایل گذشته است!!! و آیا راز و نیاز با حضرت حق ،اظهار کوچکی در برابر او،و شنیدن و دیدن و.....از طرف مقام پروردگاریش،ما را به این همه خود بزرگ بینی میخواند؟!!! ستار بودنش ما را به هتاکی و پرده دری میخواند،ما را به غیبت و بدگویی وناسزا در حق همنوعمان رهنمون میکند؟!!! ما را به قضاوت بی پایه و اساس دعوت میکند؟!!!آیا رحیم بودنش ما را به ...............آه،چه بگویم که نگفتنم از این همه بد گفتن بهتر است،نمیدانم ما را چه شده است؟!!! این وجود ضعیف و ذلیل و خوار و خفیف را چه سان دارای حشمت و جلال و جبروت میبینیم ،بدون خدا؟!!!


ای حسین،ای زینب،ابوالفضلی که پا در رکاب وفا داشتی و به همه تاریخ ادب آموختی، ای فرزندان بَرومند حسین،ای یاران پا در رکاب حسین!!!حسینیمان کنید!!!حسین را به ما نیز بشناسانید،تا حقایق را بشناسیم،که او براستی کشتی نجات دارد و ،خوشا به حال هر که در این مرکب سواربر عرصه هدایت شد و به سوی خدا مشتاقانه تاخت.............


خدایا نفاق را از رفتارهامان بزدا،خدایا به ما بیاموز و بفهمان که چند روزی بیشتر در این ظلمات نمیمانیم و راهی دیار باقی هستیم،معبودا به ما بیاموز همانگونه که تا امروز عمر گذرانده ایم،باقی عمر کوتاهمان نیز خواهد گذشت،همانگونه که برای گذشتگانمان گذشت.خدایا به ما بیاموز که در این وادی مهمانیم و با هر دمی،قدمی به پایان عمر مادیمان نزدیکتر میشویم.خدایا بانک الرحیل ملک الموت را نمیشنویم،این طنین را در گوشهامان هماره روشن نگه دار. بار الها!!!نمیبینیم که این دنیا بازی و بازیچه  ای بیش نیست،همسروفرزند و خانه و کاشانه،جملگی وسایل امتحان ما در درگاه پر جلال و جبروتت هستند!!!خدایا تو را به همه اولیاء بلند مرتبه ات سوگند میدهم دمی پوچ بودن مسایل  مادی را از نظر نظاره گرمان دور نکن،چشمان تیز بین و بینا در امور حقیقی عالم به ما عطا کن.خدایا به ما بیاموز، که در این دنیا با همه بی ارزشی اش برای امتحان بندگی آمده ایم و باید در همه زمینه ها کوشا باشیم و خود را اثبات کنیم.خدایا به ما بیاموز که در همه امور تو میزان و ترازوی اعمالمان باشی،نه نفسم کج فهم و خودخواه و منحرفمان ........... آمین


 


 


نویسنده:پورارمزد






طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ جمعه 19/12/90 توسط مجید(سیاوش) پورارمزد

به نام خدای راستی و حقیقت، به نام خدای صداقت، به نام خدای پاک بودن و به نام خدای پاکی ها، به نام خدای جوانمردی که امروز واژه ای غریب و مظلوم است، به نام خدای مهربانی ها که امروز واژه ای غریب و دست نیافتنی شده است و هر کس آنرا روا دارد، مجنونش میخوانند!!! به نام خدای دگر خواهی ها که امروز هر کس منشش این باشد، استهزاء دیگران کمترین مجازاتش خواهد بود!!! به نام خدای دلتنگی ها که دلم از این منش نوین گرفته و از آن ملولم و خسته و بیتاب منش قدیم!!! لیک هیهات که بزرگترهامان نیز گرفتار منش نوین شده اند و زمین و زمانه خویش را فراموش کرده اند و آنها نیز هر که را بر خلق و خوی جوانمردان باشد بر طریق خطا میبینند و خطا کارش میخوانند!!! به نام خدای انسان دوستی و به نام خدای درماندگان که امروز واژه ای بی معنا و پوچ شده است!!! و به نام زینبِ حسین که انسان دوست است و مجاهد، فدایی، رشید و دلاور. او که الگو و پیامبر زمین و زمانه خونین کربلاست، سرزمینی که دلیل فخر انسان است بر تمام ملکوت!!! سرزمینی که همه ارزشها را یکجا به نمایش گذاشت، در عرصه کارزاری به بلندای تمام تاریخ بشر!!! فدای نام زیبایتان ای فداییان حسین.


جای بسی تاسف است که امروز به جای انسان دوستی، باید فقط در فکر معاش خود و خویشان خود بود و بس!!! همه ارزشها بی ارزش شده است!!! هر کس امروز جیبش پر پولتر، پزش بیشتر، ماشینش مدل بالاتر، خانه اش فراختر، لباسش شیکتر و هزاران مباهات مادی ریز و درشت دیگر، بدون شک از ارزش بیشتری برخوردار است!!! تمام بدی هایش خوب جلوه میکند!!! تمام حقارتهایش، به بزرگی یاد میشود، روش و منش غلطش، الگو میشود!!! مورد اطاعت واقع میشود!!! در وادی دیگر زورِ بازو ارزش است!!! هر کس پهنای سینه اش بیشتر، انسانتر!!! گردنش قطورتر، عاقلتر!!! زورگوتر، آینده نگرتر و ... خلاصه اینکه دنیا، دنیای وارونه شده!!! البته نه در همه حال و در همه اوضاع، یکسان و یکدست و مشابه نمی نماید. هر دیاری کباده ای را یدک میکشد، که عادات زمانه اش، مردمانش را به آن سو رهنمون شده است!!!


 لعنت به این زمانه شوم!!! لعنت به این زمانه ای که مادیات در آن حکم فرما شده است!!! لیکن در برخی موارد حتی به نام دین، مادی مآبی فرمانروایی می کند، در قالب آدمی!!! نفرین بر زمانه ای که خدا در آن گم شده است!!! نفرین بر زمانه ای که انسان در آن گم شده است، خود را گم کردیم از وقتی خدا را گم کردیم!!! و وا اسفا از تفکر غلطتی که به ما تزریق می شود!!! بر این باوریم که هم خدا شناسیم و هم خود شناس!!! از خدا فرسنگ ها فاصله داریم و از خود نیز ... شاید هم وقتی خود را گم کردیم و ندیدیم که چقدر ذلیل و زبونیم در برابر مقام ربوبی حضرت حق، دیده امان را در برابر حقیقت، نبستیم بلکه آن را کور کردیم و بر حق دانستیم این کور کردن و کور بودن را و در درون با خود خویشتن نجوا کردیم که این کار لاجرم بر طریق حق و حقیقت بود؟!!! و آنگاه نفس شیطانیمان ندا داد که: آری بهترین کار همین کور بودن است و ندیدن!!! بعد یک به یک از خود حواس هامان را گرفتیم، براستی خودکشی کردیم تا اینکه اکنون به زیبایی، حق دگرکشی را ادا کنیم!!! و زشت تر از همه، این مطلب که نمی دانیم چه بر سرمان آمده است، چرا که با همان احساس عقل زدایی!!! عقل کشی کردیم و دیگر نخواستیم حتی برای دمی، به وجدان بیداری که خدایمان از وجود خود در وجودمان به ودیعه نهاد، بهره گیریم!!!


 


ادامه دارد...


 


نویسنده : پورارمزد





طبقه بندی: ،
نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16/12/90 توسط مجید(سیاوش) پورارمزد

قالب وبلاگ